اسباب کشی
دختر دلبندم... بعد از دوسال و سه ماه مستاجری خونه ی آقای مقدم قرار شد که خونمون رو عوض کنیم. و ما روز دوشنبه پانزدهم مهر که تا همین روز هم قرارداد داشتیم اسباب کشی کردیم و اثاثا رو به خونه ی جدید آوردیم. باباجون از اردکان اومده بود کمک ما و مامان جون به خاطر خاله و دایی که مدرسه دارند نیومده بود ولی آخر هفته اومد. خلاصه عزیزم کلی کار داشتیم و شما خیلی کمک حالمون بودی. قربونت برم وقتی وسایلو جمع میکردم میذاشتم توی کارتون تو میرفتی و از کارتون در میاوردی. هر چی من جمع میکردم بی فایده بود. خیلی خوشحال بودی و هرکاری دلت میخوا...








